تبليغاتX
یه وبلاگ پر از چرت و پرت

یه وبلاگ پر از چرت و پرت

تمام لبا سش یک پیراهن  راه راه

زردو سیاه

مثل پیراهن زندانی

محکوم به حبس ابد است

در اتاقی  شش ضلعی

میان شیره ای چسبناک

حرفهای دلش را  

میان گلها ی دشت

بخوان

 

 دفترچه ی خاطرات در زندان

ممنوع

و او

تمام جرمش شاید بوسیدن گونه ی کودکی شیطان بود 

که اسیرش کرد 

در راهی جاوید

پروازی خسته کننده

میان گلها وسلول  شش ضلعی

و او در انفرادی به سر می برد

همه ی  گلها او را

 با همان پیراهن می شناسند

ونغمه ی موزون پروازش

و برایش ناز نمی کنند

همان زندانی بودنش را دوست دارند

او آزادی را

 به قیمت دوری از گلها

نمی فروشد

هیچ وقت،شاید

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت20:26توسط آرش |

با تو زندانم !
با تو آزادم !
با تو قفسم !
با تو انبوهي از تضادم !
سرخ و سبز ، صورتي و آبي ...
زمزمه مي كنم هر لحظه هرز ، ترا ...
بيهوده از بهشت سخن مي رانيم ...
تنها يك روز پريدن به آنطرف ديوار بهشت موعود است ...
پرواز كن قناري و نترس ...
آسمان براي تو بي انتهاست ...

سلام

چطورین؟

معذرت یه مدتی نتونسم بیام سر بزنم بهتون

فعلنی بابای تا بعد

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت12:18توسط آرش |

وقتی چشام به راهه

 وقتی که شب سیاهه

 وقتی بدون ماهه

 تنهایی خیلی تلخه

 وقتی که بی تو هستم

 تنها میمونه دستم

 با این دله شکستم

 دلتنگی ها مو بردار

 به روی قلبت بذار

 پیش خودت نگهدار

 هر وقت که تنها شدی

 منو به یادت بیار

از یه نفر ممندنم که تو هاگیرواگیر یه ضدحال باحال زد بهم

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت21:16توسط آرش |
اعتراف

من زندگی را دوست دارم ولی
از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبانها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زنها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی ز آئینه می ترسم!
سلام رادوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم
پس هستم
اینچنین می گذرد روز و روزگارمن!
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت19:20توسط آرش |
به کی بگم ؟ چی بگم ؟
هيچ كس ويرانيم را حس نكرد

وسعت تنهائيم را حس نكرد

در ميان خنده هاي تلخ من

گريه پنهانيم را حس نكرد

در هجوم لحظه هاي بي كسي

درد بي كس ماندنم را حس نكرد

آن كه با آغاز من مانوس بود

لحظه پايانيم را حس نكرد

+نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت18:10توسط آرش |